![]() |
![]() |
|
|
بچه ها اسرار داشتن كه من تو وبلاگم پروفايلم هم بنويسم با اينكه خودم مايل به اينكار نبودم ولي خوب ديگه بايد به نظر همه اهميت بدم. خوب بچه ها اينم از پروفايلم: اون بايد بپسنده ولي من كاملا متفاوت از ديگران هستم آخه من چي بگم؟؟؟دوستام ميگن صميمي عاشق وفادار - حساس - با محبت پايدار در دوست مهربون خوشتيپ - خوشكل خوش اخلاق - راستگو دوستدار افراد خوش قول از آدمهاي دروغگو متنفرم بقه اش هم باشه واسه بعد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 23:37 توسط لیدا |
|
|
اشکی که بی صداست، پشتی که بی پناه ست٬ دستی که بسته است، پایی که خسته است، دلي که عاشق است، حرفی که صادق است، شعری که بی بهاست، شرمی که آشناست، شرمی که آشناست، دارایی من است . اینم یه درد دل از زارا(زهرا)جونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 14:11 توسط لیدا |
|
|
نمیدانم زیبایی چشمانت و رویایی بودن لبخندت را به چه مانند کنم که چیزی نمی یابم که آن را با تو بسنجم ،تویی که زیباتر از رویایی برای من ، تویی که الهه و معبودی برای من ،
تویی که عشق را در تو یافتم ، تویی که دنیا را در تو دیدم . گرمی دستانت چیست که دستهایم آنها را می طلبد، در آینه چشمانم بنگر ،چه می بینی؟ آیا می بینی که تو را می بیند ، صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد می زند « دوستت دارم » روزی که چشمانم تو را دید تنها روزی بود که حکمت دیدن را دریافتم باشد که عاشقت باشم چه با تو ،چه بی تو چرا که عاشقت هستم .
سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:48 توسط لیدا |
|
سلام فرهاد .مرسی که به وبلاگم سر زدی . پیشنهاد خوبی دادی .پس لطفا خودت یه موضوع واسه شروع بده.ممنون |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:34 توسط لیدا |
|
|
نمي دانم كه چرا اينگونه است
وقتي نگاه عاشق كسي به توست مي بيني امــــــــــا دلت بسته به مهر ديگريست بي اعتنا ميگذري و عاشقانه به كسي مي نگري كه دلش پيش تو نيست |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:24 توسط لیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:2 توسط لیدا |
|
|
"عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است يا زهر و در هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم" |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 12:38 توسط لیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 12:20 توسط لیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 22:43 توسط لیدا |
|
![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 22:27 توسط لیدا |
|
|
ساعتها رو به روزها گره مي زنم و روزها رو به شبها مي بافم. آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟ نه به هیچکس ....... ! « تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره دوستت دارم و دوستم داشته باش شايد....... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 21:39 توسط لیدا |
|
سلام . مرسی که افتخار دادی یه سری به وبلا گ من زدی.
ازت ممنونم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 21:28 توسط لیدا |
|
ندا جون هم مگه من بنویسم:
همه ی آرزوهاتو یادداشت کن ٬ نه برای اینکه خدا فراموش کرده...! یادداشت کن تا همیشه یادت بمونه همه اون چیزایی که داری همشون یه روز آرزوت بودن...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 21:15 توسط لیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 21:5 توسط لیدا |
|
|
می خوام تو وبلاگم شما هم حرفهای دلتونو بزنید:
رویا میگه: تا توانی رفع غم از خاطر غمناک کن در جهان آزردن آسان است ٬ اشکی پاک کن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:59 توسط لیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:21 توسط لیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:20 توسط لیدا |
|
همـه هـست آرزویـم که ببینم از تو رویـی
چه زیـان تورا که من هـم برسم به آرزویـی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:18 توسط لیدا |
|
|
د ل من د ل من د يگه صدا ش نكن ا ون ديگه رفته نگاش نكن
د ل ا مروز ديگه ا شك نريز پشت ا ين د يوا ر يه خط هم ننويس
ننويس ا ز خو ا ستن . ا ز عشق رفتت بنويس ا ز ا مروز كه شدي تنها توي آ د مها
د ل من مي د ونم بي ا ون د نيا ت زند ونه چشا ت حيرونه . قلبت پريشون . ا شكا ت مثه خونه
د ل من بخواب د نيا همينه توي ا ين د نيا عشقي نمي مونه
آ دمها رفتند عشقا شون مو ندن عشقا شون رفتند آ د مها مو ندن
كا ر د نيا ا ينه رفتن و موندن سوختن و سا ختن جدا يي و كينه
د ل من تو ديگه عشقي ندا ري پس چرا ا ينقد ر آ روم ندا ري
روزي كه ا ومد ا ون روز يا د ت هست مي گفتش بي تو د نيا ش ز ند ونه . تو كه نبا شي ميشه ديونه
يا د ت هست اي د ل كه ا ون چي ميگفت؟ ا ز هر چي ميگفت جز رفتن خود
د ل من ا ينقدرم د يگه جفا نكن عشقي كه رفته بيخودي برا ش وفا نكن
د ل من نيستي تنها توي دنيا خدا رو دا ري . خدا رو دا ري
د ل من فردا خيلي نزد يكه پشت ا ين ديوار بعد ا ز شب تاريكه
فر داي روشن پر ا ز ا ميده ا ميدي كه به تو شا دي هم ميده
د ل من فردا كه ا ومد د يگه عا شق نشي ا گه كه ميخواي د وري نچشي
د ل من ديگه عشقو بي خيال چون هواي عشق رفتن تو گردا به
فردا كه ا ومد يه روز تا زه ست روزي كه ا نگا ر بدون د يروز ا و مده امروز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:13 توسط لیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 19:49 توسط لیدا |
|
عشقت از خود ردپایی بر جا می گذارد در قلب من٬زندگی من٬....
و تو در این اثر باقیمانده٬ در ردپای عشقت٬ همیشه با منی....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 19:38 توسط لیدا |
|
|
پس از آن غروب رفتن ... اولین طلوع من باش ...
پس از آن غروب رفتن ... اولین طلوع من باش ... من رسیدم به آخر ... تو بیا شروع من باش ... شب و از غصه جدا کن ... چکه کن رو باور من ... خط بکش رو جای پای گر یه های آخر من... اسمتو ببخش به لبهام ... بی تو خالیه نفسهام ... خط بکش رو باور من... زیر سایه بون دستام... خواب سبز رازقی باش ... عاشق همیشگی باش ... خسته ام از تلخی شب ... تو طلوع زندگی باش .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 18:44 توسط لیدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:55 توسط لیدا |
|
|
پرنده ای رو که دوسش داری رهایش کن
اگه عاشق باشه خودش یه روز برمیگرده. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:49 توسط لیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من لیدا هستم 21 ساله
از همتون ممنونم که به وبلاگم سر زدید. |
| پیوندهای روزانه |
|
لیدا . تارا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1386 |
|
RSS
|